اسمانی

پست ثابت

ابی تر از انم که بی رنگ بمیرم

                                        از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم


من امده بودم که تا مرز رسیدن

                                       همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم


تقصیر کسی نیست که این گونه غریبم

                                        شاید خدا خواست که دلتنگ بمیرم



  • نظرات() 
  • سیمین بهبهانی

    خنده باید زد به ریش روزگار

    ورنه دیر یا زود پیرت می کند 

    سنگ اگر باشی خمیرت می کند

    شیر اگر باشی پنیرت می کند

    باغ اگر باشی کویرت می کند

    شاه اگر باشی حقیرت می کند

    ثروت ار داری فقیرت می کند

    گاز را بگرفته زیرت می کند

    عاقبت از عمر سیرت می کند

    گر زدی قهقه به ریش روزگار

    ریش را چرخانده شیرت می کند

    دل به تو داده دلیرت می کند

    خویشتن فرش مسیرت می کند

    عشق را نور ضمیرت می کند

    خاک اگر باشی حریرت می کند

    کورش ار باشی کبیرت می کند

    رستم ار باشی امیرت می کند

    آشپز باشی وزیرت می کند

    پس بخندید و بخندانید هم

    خنده دنیا را اسیرت می کند...



  • نظرات() 
  • دلم یک کلبه میخواهد

    دلم یک کلبه می خواهد...

    درون جنگل پاییز...

    به دور از رنگ آدم ها،

    من و آواز توکاها...

    من و یک رود...

    من و یک کلبه ی پر دود....

    من و چای و ،کتاب حافظ و خیام...

    به دور از ننگ،به دور از نام،

    چه غوغایی،چه بلوایی،

    بسان برگ...

    که از شاخه جدا گردد....

    درون من پر از شورش،پر از فریاد...

    درون جنگل پاییز...

    دلم یک کلبه می خواهد....



  • نظرات() 
  • فروغ فرخزاد

    نگاه کن که غم درون دیده ام 
    چگونه قطره قطره آب می شود 
    چگونه سایه سیاه سرکشم 
    اسیر دست آفتاب می شود 
    نگاه کن 
    تمام هستیم خراب می شود 
    شراره ای مرا به کام می کشد 
    مرا به اوج می برد 
    مرا به دام میکشد 
    نگاه کن 
    تمام آسمان من 
    پر از شهاب می شود 
    تو آمدی ز دورها و دورها 
    ز سرزمین عطر ها و نورها 
    نشانده ای مرا کنون به زورقی 
    ز عاجها ز ابرها بلورها 
    مرا ببر امید دلنواز من 
    ببر به شهر شعر ها و شورها 
    به راه پر ستاره ه می کشانی ام 
    فراتر از ستاره می نشانی ام 
    نگاه کن 
    من از ستاره سوختم 
    لبالب از ستارگان تب شدم 
    چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل 
    ستاره چین برکه های شب شدم 
    چه دور بود پیش از این زمین ما 
    به این کبود غرفه های آسمان 
    کنون به گوش من دوباره می رسد 
    صدای تو 
    صدای بال برفی فرشتگان 
    نگاه کن که من کجا رسیده ام 
    به کهکشان به بیکران به جاودان 
    کنون که آمدیم تا به اوجها 
    مرا بشوی با شراب موجها 
    مرا بپیچ در حریر بوسه ات 
    مرا بخواه در شبان دیر پا 
    مرا دگر رها مکن 
    مرا از این ستاره ها جدا مکن 
    نگاه کن که موم شب براه ما 
    چگونه قطره قطره آب میشود 
    صراحی سیاه دیدگان من 
    به لالای گرم تو 
    لبالب از شراب خواب می شود 
    به روی گاهواره های شعر من 
    نگاه کن 
    تو می دمی و آفتاب می شود



  • نظرات() 
  • فروغ فرخزاد

    مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید

    در بهـــــاری روشن از امــواج نـــور
    در زمستــــان غبــــار آلــــــود و دور
    یـا خـزانی خـالی از فریــــــاد و شور
    مرگ من روزی فــــرا خــواهد رسید
    روزی از این تلـــخ و شیرین روزهـا
    روز پـــوچی همچو روزان دگــــــــر
    ســــایه ای ز امروزهـــا ، دیروزهــا
    دیدگـــــانم همچو دالان هــــای تــــــار
    گـــونه هـــایم همچو مرمر هـای سرد
    ناگهــــان خـــوابی مرا خـــواهد ربود
    من تهی خــــواهم شد از فریــــاد درد
    خـاک می خواند مرا هر دم به خویش
    می رسند از ره کـــه در خــــاکم نهند
    آه ... شـــــاید عــــاشقـــــانم نیمه شب
    گــــل به روی گـــــور غمنــــاکم نهند
    بعد من ، نـــــاگه به یک سو می روند
    پـــرده هــــــای تیره ی دنیــــــــای من
    چشمهـــــای ناشنـــــاسی می خـــــزند
    روی کــــــاغذ هـــا و دفترهـــــای من
    در اتــــــاق کــــــــوچکم پـــــا می نهد
    بعد من ، بــــا یـــــاد من بیگــــــانه ای
    در بـــر آئینه می مـــــاند به جــــــــای
    تــــــــار موئی ، نقش دستی ، شانه ای
    می رهم از خویش و می مانم ز خویش
    هر چه بر جا مــــــانده ویران می شود
    روح من چــــون بــادبــان قـــــــــایـقی
    در افقهـــــا دور و پنهـــــــان می شود
    می شتــــــابد از پـی هم بی شکـــــیب
    روزهــــا و هفته هـــــــا و ماه هـــــــا
    چشم تــــو در انتظــــــــار نــــــامه ای
    خیره می مــــاند بــــه چشم راه هــــــا
    لیک دیگــــر پیکـــــر سرد مــــــــــرا
    می فشـــــارد خاک دامنگیر خــــاک !
    بی تو ، دور از ضربه هـــــای قلب تو
    قلب من می پوسد آنجــــــا زیر خــاک
    بعد هـــــا نــــــام مرا بــــــاران و بــاد
    نــــــرم می شویند از رخســــار سنگ
    گور من گمنــــــام می مــــــــاند به راه
    فارغ از افســـــانه هـــای نــــام و ننگ



  • نظرات() 
  • انسانیت

    دو چیز انسان را از انسانیت دور می کند


    سکوت...وقتی که باید فریاد زد

    فریاد... وقتی که باید سکوت کرد



  • نظرات() 
  • پروفسور سمیعی

    اگر عقل امروزمو داشتم 


    هیچ وقت اشتباهات دیروزم رو نمی کردم

    ولی اگر اشتباهات دیروزم را نمی کردم 

    عقل امروزمو نداشتم

    پس باید از اشتباهات نهایت استفاده رو کرد


    پروفسور سمیعی



  • نظرات() 
  • مراقب باش

    در این عمری که میدانی 


    فقط چندی تو مهمانی

    به جان و دل تو عاشق باش

    رفیقان را مراقب باش

    مراقب باش تو به انی

    دل موری نرنجانی

    که در اخر تو میمانی

    و مشتی خاک که از انی



  • نظرات() 
  • زندگی

    زندگی ارام است...


    مثل ارامش یک خواب بلند

    زندگی شیرین است...

    مثل شیرینی یک روز قشنگ

    زندگی رویا است...

    مثل رویای یک کودک ناز

    زندگی زیباست...

    مثل زیبایی یک غنچه ی ناز

    زندگی تک تک این ساعت هاست

    زندگی چرخش این عقربه هاست

    زندگی مثل زمان در گذر است

    زندگی اب روانی است...

    روان میگذرد

    انچه تقدیر منو و توست همان میگذرد



  • نظرات() 
  • گام سخت

    بعضی وقتا...بعضی جاها...تو یه برهه زمانی...


    اتفاقی میفته که میتونه یه زندگی رو عوض کنه

    یه احساس رو...یه آرزو رو...یه اینده رو...

    گاهی در اون برهه هر کاری از دستت بر بیاد انجام میدی 

    حتی اگه کل دنیا بر علیه تو بسیج بشن

    و نذارن تو به خواسته دلت برسی 

    بعضی جاها تو میشی پیروز میدون

    و بعضی جاها میشی بازنده

    و مجبوری خودت رو از میدون بیرون بکشی

    گاهی وقتا سر دو راهی قرار می گیری 

    و نمی دونی باید به نفع کی عمل کنی

    خودت؟یا کسایی که از خودت برات عزیز ترن؟

    اون زمان تصمیم گیری خیلی سخت میشه

    ادم هایی که سر راهت قرار میگیرن

    هر کدوم تو رو به نحوی 

    سمت خواسته دل خودشون سوق میدن

    در نهایت اولین گام طی میشه

    گامی که شاید اتفاقات غیر منتظره ای

    رو در بر داشته باشه



  • نظرات() 
  • هوای گریه

    نه بسته ام به کس دل

     نه بسته کس به من دل

    چو تخته پاره بر موج 

    رها رها رها من 

    ز منهر آن که او دور

    چو دل به سینه نزدیک

    به من هر آنکه نزدیک

    از او جدا جدا من 

    نه چشم دل به سویی 

    نه باده در سبویی

    که تر کنم گلویی

    به یاد آشنا من

    ستاره ها نهفته 

    آسمان ابری

    دلم گرفته ای دوست

    هوای گریه با من



  • نظرات() 
  • "با کتاب میشه پرواز کرد"

    کتاب 
    با کتاب می شه کوبید تو سر این و اون؛
    با کتاب می شه آتیش خاموش کرد؛
    با کتاب می شه مگس و رو هوا له کرد؛
    با کتاب می شه مخ زد؛
    با کتاب می شه قد چهار پایه رو بلند تر کرد و به بالای کابینت رسید؛
    با کتاب می شه رفت جلسه و پز داد؛
    با کتاب می شه جوجه رو بهتر کباب کرد؛
    با کتاب می شه کمرو خاروند؛
    با کتاب می شه از شر خریدن کادوی گرون خلاص شد؛
     اما با این به قولی آچار فرانسه یه کار دیگه هم می شه کرد،

    پرواز...

    "با کتاب میشه پرواز کرد"



  • نظرات() 
  • سفر کردم

    به گورستان سفر کردم کم و بیش 


    بدیم قبر دولتمرد و درویش

    نه درویشی بی کفن در خاک رفته

    نه دولت مرد برده یک کفن بیش



  • نظرات() 
  • بعضی ادمها

    بعضی آدمها 
    انگار چوب اند …
    تا عصبانی می‌شوند، آتش می‌گیرند،
    و همه جا را دودآلود می‌کنند ،
    همه جا را تیره و تار می‌کنند ،
    اشک آدم را جاری می کنند ...

    ولی بعضی‌ها این طور نیستند ؛
    مثل عود اند ...
    وقتی یک حرف میزنی که ناراحت می‌شوند،
    آتش می‌گیرند،
    ولی بوی جوانــمردی و انصاف می‌دهند ،
    و هرگز نامردی نمی‌کنند ...

    این است که می گویند :
    «هر کس را میخواهی بشناسی،
     در وقت عصبانیت، در وقت خشم بشناس.»



  • نظرات() 
  • بارالها

    ((بارالها! خوب می دانم هرکس لذت دوستی ات را چشیده باشد، 
    غیر تو را اختیار نکند و آن کس با تو انس گیرد، لحظه ای از تو روی گردان نشود،
    بارالها! ای آرمان دل مشتاقان و ای نهایت آرزوی عاشقان!
    دوست داشتنت را از خودت خواهانم)).



  • نظرات() 
  • خوشحالم

    از ادمها می گذرم...دلم را بزرگ تر می کنم


    ناراحت این نیستم..

     که چرا جاده ی رفاقت با من همیشه یک طرفه است

    خوشحالم که چیزی کم نگذاشته ام

    و بدهکار خودم.رفاقتم و خدایم نیستم

    وجدانم که اسوده باشد

    کفایت می کند.......




  • نظرات() 


    • کل صفحات:3  
    • 1
    • 2
    • 3
    •   

    پانیا


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :