اسمانی

ابی تر از انم که بی رنگ بمیرم

                                        از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم


من امده بودم که تا مرز رسیدن

                                       همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم


تقصیر کسی نیست که این گونه غریبم

                                        شاید خدا خواست که دلتنگ بمیرم

نوشته شده در یکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت 04:57 ب.ظ توسط پانیا نظرات | |

در زندگی بعضی چیز ها هستن که نشون میدن چه قدر عمر زود میگذره 
کی فکرشو می کرد که یه سال به این سرعت بگذره 
امروز یه سال از روزی که وبمو تاسیس کردم میگذره 
هیچ وقت فکرشو نمی کردم که درست کردن وبلاگ بشه جز بهترین خاطره های زندگی من
هیچ وقت فکر نمی کردم که اینجا دوستانی پیدا کنم که بشن بخشی از خاطرات خوب من
ممنونم از کسانی که کنارم موندن 
ممنونم از کسایی که تنهام نذاشتن

                                                                                                                                                                                                پانیا
       


نوشته شده در دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت 12:00 ق.ظ توسط پانیا نظرات | |

تلفن كه زنگ مي زند...يعني از ياد نرفته اي...حتي اگر به اشتباه شماره ات را گرفته باشند...ببين دوست من

تلفن كه زنگ می زند...یعنی از یاد نرفته ای...حتی اگر به اشتباه شماره ات را گرفته باشند...ببین دوست من در دنیا خیلی ادم ها هستند كه شماره شان به اشتباه هم گرفته نمی شود.

نوشته شده در چهارشنبه 20 تیر 1397 ساعت 12:33 ب.ظ توسط پانیا نظرات | |

هرگز عاشق نشو ! 
عشق مانند زندان است، 
اگر عاشق شوى ديگر بر زندگى ات كنترل ندارى؛ نه تنها بر زندگى

هرگز عاشق نشو ! 
عشق مانند زندان است، 
اگر عاشق شوى دیگر بر زندگى ات كنترل ندارى؛ نه تنها بر زندگى بلكه بر قلب و فكرت هم كنترل نخواهى داشت، 
زندگى ات تحت تاثیر قرار میگیرد، 
هر كارى میكنى تا معشوقت را نگه دارى، حتى ممكن است كارهاى خطرناكى هم بكنى ..
عشق؛ حسِ غیرقابل پیش بینى و خطرناكى ست،
حاضرى هر چیزى را از صحنه ى روزگار دور بیندازى تا به آنچه میخواهى برسى ..
عشق؛ قاتلى ست كه از خود ردپایى بجا نمیگذارد ...
#پائولو كوئلیو

نوشته شده در شنبه 16 تیر 1397 ساعت 11:54 ق.ظ توسط پانیا نظرات | |

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد

غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند

هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر

هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد

مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو

به تو اصرار نکرده است فرآیندش را

قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت

مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید

بفرستند رفیقان به تو این بندش را :

«منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر

لای موهای تو گم کرد خداوندش را »


نوشته شده در یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 ساعت 12:53 ب.ظ توسط پانیا نظرات | |

ستایش‌گر معلمی هستم که چگونه اندیشیدن را به من بیاموزد، نه چگونگی اندیشه‌ها را
روز معلم را بر همه ی معلمان کشورم تبریک عرض میکنم

Image result for ‫ستایشگر معلمی هستم که‬‎

نوشته شده در سه شنبه 11 اردیبهشت 1397 ساعت 06:06 ب.ظ توسط پانیا نظرات | |

- امروز بدترین روز بود
و سعی نکن منو متقاعد کنی که
در هر روزی، یک چیز خوبی پیدا میشه.
چون اگه با دقت نگاه کنیم
این دنیا جای وحشتناکیه.
با اینکه
بعضی وقتا یک اتفاقات خوبی هم میافته
شادی و رضایت همیشگی نیستند.
و این درست نیست که
همش به ذهن و دل ما ربط داره
چون
ما میتونیم شادی واقعی رو تجربه کنیم
فقط وقتی در یک محیط خوب باشیم.
این درست نیست که
میتونیم خوبی رو خلق کنیم
مطمئن هستم تو هم موافقی که
محیطی که توش هستیم
تأثیر مستقیم داره روی
رفتار ما
همه چیز در کنترل ما نیست.
و تو هرگز از من نخواهی شنید که
امروز روز خوبی بود.


حالا از پایین به بالا بخونین...


نوشته شده در پنجشنبه 6 اردیبهشت 1397 ساعت 10:00 ق.ظ توسط پانیا نظرات | |

ﺩﺭ ﻗﻄﺐ ﺷﻤﺎﻝ ﮔﺮﮒ ﻫﺎ ﺭﺍ اینگونه ﺷﮑﺎﺭ می کنند:

ﺭﻭﯼ ﺗﯿﻐﻪ ﺍﯼ برنده مقداری ﺧﻮﻥ می ریزند

ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﯾﺨﯽ ﻗﺮﺍﺭ داده ﻭﺩﺭ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺭﻫﺎ می کنند.

ﮔﺮﮒ ﺁﻥ ﺭﺍ می بیند، یخ را به طمع ﺧﻮﻥ ﻟﯿﺲ ﻣﯿﺰﻧﺪ.

ﯾﺦ روی تیغه کم کم ﺁﺏ می شود ﻭ ﺗﯿﻐﻪ ی تیز،

ﺯﺑﺎﻥ سرد و بی حس شده ی ﮔﺮﮒ ﺭﺍ می بُرد.

ﮔﺮﮒ ﺧﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ می بیند ﻭ به ﺗﺼﻮﺭ و خیال این

که ﺷﮑﺎﺭ و طعمه ﺧﻮﺑﯽ پیدا کرده ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻟﯿﺲ می زند؛

 اما نمی داند یا نمی خواهد بداند که با آن حرص وصف

ناشدنی و شهوت سیری ناپذیر، دارد ﺧﻮﻥ ﺧﻮﺩش ﺭﺍ می خورد!

ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﺍﺯ آن ﮔﺮﮒ زبان بسته ﺧﻮﻥ می رود تا به دست خودش کشته می شود

.. نه گلوله ای شلیک می شود، و نه حتی نیزه ای پرتاب!

اما گرگ با همه غرورش سرنگون میشود’!

شکست ها و نگرانی هایت را رها کن،

خاطراتت را،

نمیگویم دور بریز،اما قاب نکن به دیوار دلت…

در جاده ی زندگی، نگاهت که به عقب باشد،

زمین میخوری…

زخم بر میداری…

و درد میکشی…

نه از بی مهری کسی دلگیر شو … نه به محبت کسی بیش از حد دلگرم…

به خاطر آنچه که از تو گرفته شده، دلسرد مباش، تو چه میدانی؟

شاید … روزی … ساعتی … آرزوی نداشتنش را میکردی…

تنها اعتماد کن و خود را به او بسپار …

هیچ کس آنقدر قوی نیست که ساعت ها بر عکس نفس بکشد …

در آینده لبخند بزن

این همان جایی است که باید باشی!

هیج کس تو نخواهد شد

 آرامش سهم توست …
.


نوشته شده در سه شنبه 28 فروردین 1397 ساعت 06:19 ب.ظ توسط پانیا نظرات | |

شریعت می گوید:
ان چیزی که برای توست مال تو...
و ان چیزی که برای من است مل من...

طریقت می گوید:
ان چیزی که برای توست مال تو...
و ان چیزی که برای من است مال تو...

معرفت می گوید:
مال منو تو نداریم...

و حقیقت می گوید:
نه توئی وجود داری نه منی....

نوشته شده در جمعه 24 فروردین 1397 ساعت 01:08 ب.ظ توسط پانیا نظرات | |

ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﺩﻝ، ﺩﻝ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ می خندد ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﻏﻢ، ﻏﻢ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ برمن
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ که می خندد ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﻋﻘﻞ ﺍﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ می خندد ﻭﯾﺮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺗﻮ، ﺗﻮ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﯽ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ می خندیم ﻫﺮ ﺩﻭ ﭼﻮ ﺩﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺍﻭ، ﺍﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﭼﻪ می خندم ﺩﻝ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ


نوشته شده در سه شنبه 14 فروردین 1397 ساعت 05:54 ب.ظ توسط پانیا نظرات | |

پدر عزیزم

به خاطر تمام خوبیهایی که در حق من کردی و 

به من بال و پر دادی و مرا بالنده کردی و با سوختن 

خود عشق و شور را در وجودم روشن کردی، 

با تمام وجودم و با تک تک سلولهایم دوستت دارم.


روز پدر


نوشته شده در جمعه 10 فروردین 1397 ساعت 11:00 ب.ظ توسط پانیا نظرات | |

الیف شافاک

در مورد چیز هایی که نمی خواهی بدانی
هر قدر کمتر ببینی
همان قدر کمتر دلت به درد می اید
همان قدر کمتر عذاب میکشی
اینطوری که به قضیه نگاه کنی
می فهمی نادانی انقدر ها هم بد نیست
عشق قدیمی ترین وپابرجا ترین سنت روی زمین است.
عاشق رانده می شود اما نمی راند
عاشق ازار می بیند اما ازارش به مورچه هم نمی رسد
عاشق که شدی می  فهمی دلت به کیسه ی مخملی تبدیل شده
دلت خیلی نازک می شود
و می فهمی با این دل نازک نمی توانی کسی را برنجانی!!!!!!!!!!!

نوشته شده در دوشنبه 6 فروردین 1397 ساعت 02:19 ب.ظ توسط پانیا نظرات | |

روزهای رفته ی سال را ورق میزنم .......
چه خاطراتی که زنده نمی شوند.......
چه روزها که دلم می خواست تا ابد تمام نشوند...
وچه روزها که هر ثانیه اش یک سال زمان میبرد.......
چه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود.......
چه لبخندها که بی اختیار بر لبانم نقش بست...
چه اشک ها که بی اراده از چشمانم سرازیر شد......
چه آدم ها که دلم را گرم کردند و چه آدم ها که دلم را شکستند......
چه چیزها كه فکرش را هم نمیکردم و شد ...
و چه چیزها كه فکرم را پرکرد و نشد.......
چه آدم ها که شناختم و چه آدم ها که فهمیدم هیچگاه نمیشناختمشان.......
و چه.......!
و سهم یک سال دیگر هم یادش بخیر می شود.......
ادمها می ایند...
گاهی در زندگی ات می مانند...
گاهی در خاطره ات...
انهایی که در زندگی ات می مانند همسفر می شوند...
و انهایی که در خاطره ات می مانند تجربه ای برای سفر
این خاطرات
گاهی تلخ اند
گاهی شیرین
گاهی با یادشان لبخند میزنی
گاهی لبخند از لبانت بر می دارد
اما تو لبخند بزن
به تلخ ترین خاطره هاییت
ادمها می ایند و این امدن باید رخ بدهد
تا تو بدانی...
امدن را همه بلدند 
این ماندن است که هنر می خواهد


کاش ارمغان روزهایی که گذشت آرامشی باشد از جنس خدا......

آرامشی که هیچگاه تمام نشود......
و دوست خوب من...
من برای تمام آدم های روی این زمین آرزوی سعادت دارم!!!!!!!!
بخندید كه بهاری كه در راه است ، با شكوفه لبخندتان زییاتر خواهد بود :))
آرزو دارم ...
هر طپش قلبتان آمیخته با آمین های خدا برای آرزوهای قشنگت باشد...
روزهای پایانی سالتان پر از مهر و خوشبختی...
در پناه مهربانترین

نوشته شده در یکشنبه 27 اسفند 1396 ساعت 11:56 ق.ظ توسط پانیا نظرات | |

ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺳﺖ؛

ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎﺷﯽ
ﮐﺴﯽ ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﺍﺕ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﺪ
ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﮐﺴﯽ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﺍﺕ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﺪ
ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﯽ،
ﮐﺴﯽ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ
ﺍﻣﺎ ﮐﺎﻓﯽ ﺳﺖ
ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﻣﺮﺗﮑﺐ ﺷﻮﯼ
ﻫﻤﻪ ﺳﺮﺯﻧﺸﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ..

نوشته شده در جمعه 25 اسفند 1396 ساعت 04:12 ب.ظ توسط پانیا نظرات | |

ﻭﻗﺘـــــﯽ ﺍﺯ ﯾـــــﻪ نفر ﻣﯿـــــــﺮنجی
ﺣﺘـــﯽ ﺍﮔﻪ ﺑﮕــــﯽ ﺑﺨـــــﺸﯿﺪیش
ﯾﻪ ﭼــــﯿﺰﯼ ﺗﻪ ﺩﻟــــﺖ ﻣﯽ ﻣـــﻮﻧﻪ

ﮐﯿـــــــﻨﻪ ﻧﯿـــﺴﺖ ...
ﯾﻪ ﺟــــــــﺎﯼ ﺯﺧـــــمه... 
ﯾﻪ ﭼﯿــــــﺰﯼ ﮐﻪ ﻧﻤﯿـــــــﺬﺍﺭﻩ... 
ﺍﻭﺿـــــــﺎﻉ ﻣﺜﻞ ﻗﺒــــﻞ ﺑﺸــــﻪ...!
ﻫـــــﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺗﻼﺵ ﮐﻨــــﯽ 
و ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺑﺰﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﺍﻩ
....ﻭ ﺑﮕﯽ ﻧـــﻪ ... 
ﺑﯽ ﻓﺎﯾـــــــﺪﻩ ﺳﺖ! 
ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﯾﻦ ﻭﺳـــــﻂ ﺍﺯ ﺑﯿــــﻦ ﺭﻓﺘـــــﻪ
ﻭ ﺟﺎﯼ ﺧــــﺎﻟﯿــــﺶ ﺗﺎ ﻫﻤﯿـــــﺸﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑــــﻨﻪ 


ﯾــــﻪ ﭼﯿـــــــﺰ سنگین ﻣﺜـــــــل 
""ﺣـــــــــﺮﻣـــــﺖ ""
نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند 1396 ساعت 05:06 ب.ظ توسط پانیا نظرات | |

Image result for ‫مادرم روزت مبارک‬‎


وقتی چشم به جهان گشودم قلب کوچکم مهربانی لبخند و نگاهت را که پر از صداقت و بی ریایی بود احساس کرد. دیدم زمانی را که با لبخندم لبخند زیبائی بر چهره خسته ات نشست و دنیایت سبز شدو با گریه ام دلت لرزید و طوفانی گشت. از همان لحظه فهمیدم که تنها در کنار این نگاه پرمهر و محبت است که احساس آرامش و خوشبختی خواهم کرد. مادر عزیزم روزت مبارک

 


نوشته شده در پنجشنبه 17 اسفند 1396 ساعت 11:59 ق.ظ توسط پانیا نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت