تبلیغات
اسمانی - خدا

اسمانی - خدا

اسمانی - خدا
توی یک جمع نشسته بودم طبق عادت همیشگی
 مجله را ورق میزدم تا به جدولش رسیدم 
خواندم سه عمودی ...یکی گفت بلند بگو...
گفتم یه کلمه ی سه حرفیه...از همه چیز برتر
حاجی گفت :پول...تازه عروس مجلس گفت :
عشق...شوهرش گفت:یار...کودک دبستانی گفت 
:علم...حاجی ول کن‌نبود پشت سر هم میگفت:
پول اگه نمیشه طلا.سکه...گفتم حاجی بیخیال اینا نمیشه
...گفت :پس بنویس مال...گفتم‌نمیشه...کلافه گفت:جاه...
خسته شدم با تلخی گفتم نمیشه...مادربزرگ گفت :
مادرجان بنویس عمر...سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت 
:کار...دیگری خندید و گفت:وقت...یکی از آن وسط گفت :
وام...به جدول خیره شدم ...جای آن کلمه ی سه حرفی خالی ماند 
ولی فهمیدم‌ تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی 
حتی یک حرف آن هم درست در نمیاید...
هنوز گاهی درگیر آن کلمه ی سه حرفی هستم...
شاید کودک کار بگوید :کفش...کشاورز بگوید
:برف...لال بگوید :حرف...ناشنوا بگوید :صدا
...نابینا بگوید :نور...ولی من‌هنوز در فکرم چرا کسی نگفت :
خدا


تاریخ : شنبه 3 شهریور 1397 | 11:09 ق.ظ | نویسنده : پانیا | نظرات
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وبلاگ


نویسندگان

تصویر تصادفی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

دانلود آهنگ