اسمانی

گوش هایم را می گیرم! چشم هایم را می بندم
و زبانم را گاز می گیرم! ولی حریف افکارم نمی شوم
چقدر دردناک است فهمیدن...
خوشبحال عروسک آویزان به آینه ماشین
تمام پستی بلندی زندگیش را فقط میرقصد...
-
کاش زندگی از آخر به اول بود..
پیر بدنیا می آمدیم..
آنگاه در رخداد یک عشق جوان میشدیم..
سپس کودکی معصوم می شدیم
و در نیمه شبی با نوازش های مادر آرام میمردیم...!!
نوشته شده در پنجشنبه 29 آذر 1397 ساعت 08:40 ب.ظ توسط Pania نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total])      [cb:pages_no]  
Template By : Pichak