اسمانی

گیرم که باخته ام!

اما کسی جرأت ندارد به من دست بزند

یا از صفحه بازی بیرونم بیندازد

شوخی نیست...من شاه شطرنجم!

تخریب می کنم آنچه را که نمی توانم باب میل بسازم

آرزو طلب نمی کنم،آرزو می سازم

لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر می کنی

من همانی ام که حتی فکرش را هم نمی توانی بکنی

لبخند میزنم و او فکر می کند بازی را برده

هرگز نمی فهمد با هر کسی رقابت نمی کنم

زانو نمیزنم،حتی اگر سقف آسمان،کوتاهتر از قد من باشد!

زانو نمیزنم،حتی اگر تمام مردم دنیا روی زانوهایشان راه بروند

من زانو نمی زنم............

نوشته شده در دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت 11:31 ق.ظ توسط پانیا نظرات | |

پیری به جوانی می گفت: 
کچل کُن...
برو بالا شهر...
همه فکر میکنن مُد ِ ...!
برو وسط ِ شهر...
فکر میکنن سربازی...
"بیا" پایین شهر...
همه فکر میکنن زندان بودی...!!!
این همه اختلاف...
فقط در شعاع ِ چند کیلومتر.....!
مردم آنطور که تربیت شده اند میبینند
از قضاوت مردم نترس!......

خدا پرونده ای را که مردم می نویسند را نمی خواند

نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت 12:29 ب.ظ توسط پانیا نظرات | |

ﺑﯿﮕﻨﺎﻩ ﭘﺎﯼ ﺩﺍﺭ ﺭﻓﺖ …
ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﺍﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ
ﭼﺎﻗﻮ ﺩﺳﺘﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﯾﺪ …
ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﺧﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﮔﻞ ﻧﮑﺮﺩ …
ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﻭﺭﯼ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩ …
ﺩﺭ ﻭ ﺗﺨﺘﻪ ﻫﻢ ” ﺍﺻﻼ ” ﺑﺎ ﻫﻢ ﺟﻮﺭ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ …
ﺑﺎﺭ ﮐﺞ ﻫﻢ ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﺳﯿﺪ …
ﺑﻪ ﺩﻋﺎﯼ ﮔﺮﺑﻪ ﮐﻮﺭﻩ ﻋﺠﺐ ﺑﺎﺭﻭﻧﯽ ﺍﻭﻣﺪ …
ﺗﺎﺯﻩ: ﮐﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺤﮑﻢ ﮐﺎﺭﯼ هم ﻋﯿﺐ ﮐﺮﺩ …
ﻣﺎﻩ ﻫﻢ ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﺯﯾﺮ ﺍﺑﺮ ﭘﻨﻬﻮﻥ ﻣﻮﻧﺪ …
ﻭ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﭘﻮﻝ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺁﻭﺭﺩ
ﻭ ﻇﻠﻢ ﻣﻮﻧﺪﮔﺎﺭ ﺷﺪ !!!
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﻫﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻩ!
نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت 12:06 ب.ظ توسط پانیا نظرات | |

قاضی: اسم؟
برشت: شما خودتون می دونین

قاضی: می‌دونیم اما شما خودت باید بگی.
برشت: خب. من رو به خاطر برتولت برشت بودن محاکمه می‌کنین.
دیگه چرا باید اسمم رو بگم؟

قاضی: با این حال باید اسمتون رو بگین. اسم؟
برشت: من که گفتم. برشت هستم.

قاضی: ازدواج کرده اید؟
برشت : بله

قاضی: با چه کسی؟
برشت: با یک زن.(خنده حضار در دادگاه)

قاضی: شما دادگاه رو مسخره می‌کنید؟
برشت: نه این طور نیست.

قاضی: پس چرا می‌گویید با یک زن ازدواج کرده‌اید؟
برشت: چون واقعا با یک زن ازدواج کرده‌ام!

قاضی: کسی را دیده‌اید با یک مرد ازدواج کند؟
برشت: بله!

قاضی: چه کسی؟
برشت: همسر من. او با یک مرد ازدواج کرده است

نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت 11:02 ق.ظ توسط پانیا نظرات | |

برای زیبا زندگی نکردن...کوتاهی عمر را بهانه نکن

  عمر کوتاه نیست...فقط ما کوتاهی می کنیم
     
      زندگی لحظه به لحظه غنیمته

             فرصته . شانسه

             زندگی زیباست!

نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد 1396 ساعت 01:25 ب.ظ توسط پانیا نظرات | |

یادت باشد ... دلت که شکست سرت را بالا بگیری

تلافی نکن...شرمگین نباش...فریاد نزن

حواست باشه دلی که شکسته گوشه هایش تیز است 

مبادا دل و دست ادمی را که روزی دلدارت بوده زخمی کنی

مبادا فراموش کنی که روزی شادیش ارزویت بود

صبور باش و ساکت...بغضت را پنهان کن...رنجت را پنهان تر....

نوشته شده در سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت 11:38 ق.ظ توسط پانیا نظرات | |

سخت است شکستن کسی که یک عمر به خاطر نشکستنش خودت را شکسته باشی...! 
این بار چه فرقی می کند که شکستن او را به شکستن خودت ترجیح می دهی؟!
شاید تو ظالم تر شده ای! یا می خواهی خودت را ظالم تر کنی!
نه نمی شود تویی که دل رحم ترین ادم روی زمین هستی 
چطور می توانی تبدیل به یک فرد ظالم شوی که از شکستن عزیزترینش خم به ابرو نمی اورد!؟
شاید دیگر او عزیزت نیست؟شاید دیگر او را دوست نداری؟
نه!نه!مگر می شود کسی عشق اولش را فراموش کند یا اگر ادعا می کنی فراموش کرده ای 
پس چرا بعد از هر پیام دست و پایت می لرزد و 
قلبت مثل پروانه ای در  قفس خود را به در و دیوار می کوبد؟!
چرا او را می شکنی یا چرا دیگر با بهانه های مسخره پیامی برای او نمی فرستی؟
چون نمی خواهی از این بیش تر بشکنی چون نمی خواهی تسلیم کسی شوی 
که دفعه ی قبل تکه های شکسته ی قلبت را تحویلت داده بود آری می ترسی...!
نمی توانی پایلنی خوش برای این داستان تکراری پیش بینی کنی!
باز هم همان اتفاقات تکراری سراغت را میگیرد
دوباره سودای عشق و عاشقیش گل می کند و توی ساده لوح باز هم باور می کنی!
چند وقت می گذرد شاید روز ها شاید هفته ها و شاید ماه ها 
و تو بازهم به بودنش به داشتنش عادت می کنی.
آنوقت است که وقت رفتنش فرا می رسد و باز هم مانند پرستو کوچ می کند و می رود.
و بازم تو می مانی و پیام های بی پاسخ   باز هم شب های بی خوابی
و تو نمی دانی مقصر این داستان کدامتان بود؟
او یا شاید تو یا شاید...
شاید دل ساده لوح تو بود که اجازه داد دوباره بشکنی!
دوباره...


نوشته شده در دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت 12:15 ب.ظ توسط پانیا نظرات | |

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم میکنند ولی مهربان باش

اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت ولی موفق باش

اگر شریف و درستکار باشی فریب میدهند،ولی شریف و درستکار باش

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ولی سازنده باش

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت میکنند ولی شادمان باش

نیکی های درونت را فراموش میکنند ولی نیکوکار باش

بهترینهای خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد

و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خدا" است نه میان تو و مردم

Image result for ‫منظره‬‎


نوشته شده در چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت 11:29 ق.ظ توسط پانیا نظرات | |

ابی تر از انم که بی رنگ بمیرم

                                        از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم


من امده بودم که تا مرز رسیدن

                                       همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم


تقصیر کسی نیست که این گونه غریبم

                                        شاید خدا خواست که دلتنگ بمیرم

نوشته شده در یکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت 05:57 ب.ظ توسط پانیا نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت