تبلیغات
اسمانی - مطالب شهریور 1396

اسمانی - مطالب شهریور 1396

اسمانی - مطالب شهریور 1396

خنده باید زد به ریش روزگار

ورنه دیر یا زود پیرت می کند 

سنگ اگر باشی خمیرت می کند

شیر اگر باشی پنیرت می کند

باغ اگر باشی کویرت می کند

شاه اگر باشی حقیرت می کند

ثروت ار داری فقیرت می کند

گاز را بگرفته زیرت می کند

عاقبت از عمر سیرت می کند

گر زدی قهقه به ریش روزگار

ریش را چرخانده شیرت می کند

دل به تو داده دلیرت می کند

خویشتن فرش مسیرت می کند

عشق را نور ضمیرت می کند

خاک اگر باشی حریرت می کند

کورش ار باشی کبیرت می کند

رستم ار باشی امیرت می کند

آشپز باشی وزیرت می کند

پس بخندید و بخندانید هم

خنده دنیا را اسیرت می کند...



تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1396 | 12:18 ب.ظ | نویسنده : پانیا | نظرات
دلم یک کلبه می خواهد...

درون جنگل پاییز...

به دور از رنگ آدم ها،

من و آواز توکاها...

من و یک رود...

من و یک کلبه ی پر دود....

من و چای و ،کتاب حافظ و خیام...

به دور از ننگ،به دور از نام،

چه غوغایی،چه بلوایی،

بسان برگ...

که از شاخه جدا گردد....

درون من پر از شورش،پر از فریاد...

درون جنگل پاییز...

دلم یک کلبه می خواهد....


تاریخ : یکشنبه 26 شهریور 1396 | 12:25 ب.ظ | نویسنده : پانیا | نظرات
نگاه کن که غم درون دیده ام 
چگونه قطره قطره آب می شود 
چگونه سایه سیاه سرکشم 
اسیر دست آفتاب می شود 
نگاه کن 
تمام هستیم خراب می شود 
شراره ای مرا به کام می کشد 
مرا به اوج می برد 
مرا به دام میکشد 
نگاه کن 
تمام آسمان من 
پر از شهاب می شود 
تو آمدی ز دورها و دورها 
ز سرزمین عطر ها و نورها 
نشانده ای مرا کنون به زورقی 
ز عاجها ز ابرها بلورها 
مرا ببر امید دلنواز من 
ببر به شهر شعر ها و شورها 
به راه پر ستاره ه می کشانی ام 
فراتر از ستاره می نشانی ام 
نگاه کن 
من از ستاره سوختم 
لبالب از ستارگان تب شدم 
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل 
ستاره چین برکه های شب شدم 
چه دور بود پیش از این زمین ما 
به این کبود غرفه های آسمان 
کنون به گوش من دوباره می رسد 
صدای تو 
صدای بال برفی فرشتگان 
نگاه کن که من کجا رسیده ام 
به کهکشان به بیکران به جاودان 
کنون که آمدیم تا به اوجها 
مرا بشوی با شراب موجها 
مرا بپیچ در حریر بوسه ات 
مرا بخواه در شبان دیر پا 
مرا دگر رها مکن 
مرا از این ستاره ها جدا مکن 
نگاه کن که موم شب براه ما 
چگونه قطره قطره آب میشود 
صراحی سیاه دیدگان من 
به لالای گرم تو 
لبالب از شراب خواب می شود 
به روی گاهواره های شعر من 
نگاه کن 
تو می دمی و آفتاب می شود


تاریخ : پنجشنبه 23 شهریور 1396 | 11:48 ق.ظ | نویسنده : پانیا | نظرات

مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید

در بهـــــاری روشن از امــواج نـــور
در زمستــــان غبــــار آلــــــود و دور
یـا خـزانی خـالی از فریــــــاد و شور
مرگ من روزی فــــرا خــواهد رسید
روزی از این تلـــخ و شیرین روزهـا
روز پـــوچی همچو روزان دگــــــــر
ســــایه ای ز امروزهـــا ، دیروزهــا
دیدگـــــانم همچو دالان هــــای تــــــار
گـــونه هـــایم همچو مرمر هـای سرد
ناگهــــان خـــوابی مرا خـــواهد ربود
من تهی خــــواهم شد از فریــــاد درد
خـاک می خواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره کـــه در خــــاکم نهند
آه ... شـــــاید عــــاشقـــــانم نیمه شب
گــــل به روی گـــــور غمنــــاکم نهند
بعد من ، نـــــاگه به یک سو می روند
پـــرده هــــــای تیره ی دنیــــــــای من
چشمهـــــای ناشنـــــاسی می خـــــزند
روی کــــــاغذ هـــا و دفترهـــــای من
در اتــــــاق کــــــــوچکم پـــــا می نهد
بعد من ، بــــا یـــــاد من بیگــــــانه ای
در بـــر آئینه می مـــــاند به جــــــــای
تــــــــار موئی ، نقش دستی ، شانه ای
می رهم از خویش و می مانم ز خویش
هر چه بر جا مــــــانده ویران می شود
روح من چــــون بــادبــان قـــــــــایـقی
در افقهـــــا دور و پنهـــــــان می شود
می شتــــــابد از پـی هم بی شکـــــیب
روزهــــا و هفته هـــــــا و ماه هـــــــا
چشم تــــو در انتظــــــــار نــــــامه ای
خیره می مــــاند بــــه چشم راه هــــــا
لیک دیگــــر پیکـــــر سرد مــــــــــرا
می فشـــــارد خاک دامنگیر خــــاک !
بی تو ، دور از ضربه هـــــای قلب تو
قلب من می پوسد آنجــــــا زیر خــاک
بعد هـــــا نــــــام مرا بــــــاران و بــاد
نــــــرم می شویند از رخســــار سنگ
گور من گمنــــــام می مــــــــاند به راه
فارغ از افســـــانه هـــای نــــام و ننگ



تاریخ : دوشنبه 20 شهریور 1396 | 11:11 ق.ظ | نویسنده : پانیا | نظرات
دو چیز انسان را از انسانیت دور می کند

سکوت...وقتی که باید فریاد زد

فریاد... وقتی که باید سکوت کرد


تاریخ : چهارشنبه 15 شهریور 1396 | 12:15 ب.ظ | نویسنده : پانیا | نظرات
اگر عقل امروزمو داشتم 

هیچ وقت اشتباهات دیروزم رو نمی کردم

ولی اگر اشتباهات دیروزم را نمی کردم 

عقل امروزمو نداشتم

پس باید از اشتباهات نهایت استفاده رو کرد


پروفسور سمیعی


تاریخ : شنبه 11 شهریور 1396 | 11:04 ب.ظ | نویسنده : پانیا | نظرات
در این عمری که میدانی 

فقط چندی تو مهمانی

به جان و دل تو عاشق باش

رفیقان را مراقب باش

مراقب باش تو به انی

دل موری نرنجانی

که در اخر تو میمانی

و مشتی خاک که از انی


تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396 | 12:02 ب.ظ | نویسنده : پانیا | نظرات
زندگی ارام است...

مثل ارامش یک خواب بلند

زندگی شیرین است...

مثل شیرینی یک روز قشنگ

زندگی رویا است...

مثل رویای یک کودک ناز

زندگی زیباست...

مثل زیبایی یک غنچه ی ناز

زندگی تک تک این ساعت هاست

زندگی چرخش این عقربه هاست

زندگی مثل زمان در گذر است

زندگی اب روانی است...

روان میگذرد

انچه تقدیر منو و توست همان میگذرد


تاریخ : چهارشنبه 8 شهریور 1396 | 11:56 ق.ظ | نویسنده : پانیا | نظرات
بعضی وقتا...بعضی جاها...تو یه برهه زمانی...

اتفاقی میفته که میتونه یه زندگی رو عوض کنه

یه احساس رو...یه آرزو رو...یه اینده رو...

گاهی در اون برهه هر کاری از دستت بر بیاد انجام میدی 

حتی اگه کل دنیا بر علیه تو بسیج بشن

و نذارن تو به خواسته دلت برسی 

بعضی جاها تو میشی پیروز میدون

و بعضی جاها میشی بازنده

و مجبوری خودت رو از میدون بیرون بکشی

گاهی وقتا سر دو راهی قرار می گیری 

و نمی دونی باید به نفع کی عمل کنی

خودت؟یا کسایی که از خودت برات عزیز ترن؟

اون زمان تصمیم گیری خیلی سخت میشه

ادم هایی که سر راهت قرار میگیرن

هر کدوم تو رو به نحوی 

سمت خواسته دل خودشون سوق میدن

در نهایت اولین گام طی میشه

گامی که شاید اتفاقات غیر منتظره ای

رو در بر داشته باشه


تاریخ : سه شنبه 7 شهریور 1396 | 01:25 ب.ظ | نویسنده : پانیا | نظرات

نه بسته ام به کس دل

 نه بسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج 

رها رها رها من 

ز منهر آن که او دور

چو دل به سینه نزدیک

به من هر آنکه نزدیک

از او جدا جدا من 

نه چشم دل به سویی 

نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی

به یاد آشنا من

ستاره ها نهفته 

آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست

هوای گریه با من



تاریخ : دوشنبه 6 شهریور 1396 | 11:52 ق.ظ | نویسنده : پانیا | نظرات
کتاب 
با کتاب می شه کوبید تو سر این و اون؛
با کتاب می شه آتیش خاموش کرد؛
با کتاب می شه مگس و رو هوا له کرد؛
با کتاب می شه مخ زد؛
با کتاب می شه قد چهار پایه رو بلند تر کرد و به بالای کابینت رسید؛
با کتاب می شه رفت جلسه و پز داد؛
با کتاب می شه جوجه رو بهتر کباب کرد؛
با کتاب می شه کمرو خاروند؛
با کتاب می شه از شر خریدن کادوی گرون خلاص شد؛
 اما با این به قولی آچار فرانسه یه کار دیگه هم می شه کرد،

پرواز...

"با کتاب میشه پرواز کرد"


تاریخ : یکشنبه 5 شهریور 1396 | 11:13 ق.ظ | نویسنده : پانیا | نظرات
به گورستان سفر کردم کم و بیش 

بدیم قبر دولتمرد و درویش

نه درویشی بی کفن در خاک رفته

نه دولت مرد برده یک کفن بیش


تاریخ : شنبه 4 شهریور 1396 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : پانیا | نظرات
((بارالها! خوب می دانم هرکس لذت دوستی ات را چشیده باشد، 
غیر تو را اختیار نکند و آن کس با تو انس گیرد، لحظه ای از تو روی گردان نشود،
بارالها! ای آرمان دل مشتاقان و ای نهایت آرزوی عاشقان!
دوست داشتنت را از خودت خواهانم)).


تاریخ : جمعه 3 شهریور 1396 | 02:47 ب.ظ | نویسنده : پانیا | نظرات
از ادمها می گذرم...دلم را بزرگ تر می کنم

ناراحت این نیستم..

 که چرا جاده ی رفاقت با من همیشه یک طرفه است

خوشحالم که چیزی کم نگذاشته ام

و بدهکار خودم.رفاقتم و خدایم نیستم

وجدانم که اسوده باشد

کفایت می کند.......




تاریخ : جمعه 3 شهریور 1396 | 01:29 ب.ظ | نویسنده : پانیا | نظرات
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
درباره وبلاگ


نویسندگان

تصویر تصادفی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

دانلود آهنگ