اسمانی

در دیاری که در او نیست کسی یار کسی

کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی

هر کس آزار من زار پسندید ولی

نپسندید دل زار من آزار کسی

آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد

هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی

سودش این بس که بهیچش بفروشند چو من

هر که با قیمت جان بود خریدار کسی

سود بازار محبت همه آه سرد است

تا نکوشید پی گرمی بازار کسی

من به بیداری از این خواب چه سنجم که بود

بخت خوابیدهٔ کس دولت بیدار کسی

غیر آزار ندیدم چو گرفتارم دید

کس مبادا چو من زار گرفتار کسی

تا شدم خوار تو رشگم به عزیزان آید

بارالها که عزیزی نشود خوار کسی

آن که خاطر هوس عشق و وفا دارد از او

به هوس هر دو سه روزیست هوادار کسی

لطف حق یار کسی باد که در دورهٔ ما

نشود یار کسی تا نشود بار کسی

گر کسی را نفکندیم به سر سایه چو گل

شکر ایزد که نبودیم به پا خار کسی

شهریارا سر من زیر پی کاخ ستم

به که بر سر فتدم سایه دیوار کسی


نوشته شده در یکشنبه 28 مرداد 1397 ساعت 07:53 ق.ظ توسط پانیا نظرات | |

گاهی باید آدم دلش کمی خنثی بودن بخواهد!
کمی سرد شدن!
یا اصلا به یکباره محو شدن را !
مثلا برای مدت

گاهی باید آدم دلش کمی خنثی بودن بخواهد!
کمی سرد شدن!
یا اصلا به یکباره محو شدن را !
مثلا برای مدتی روی بودن تمام آدمهای در رفت و آمد زندگی اش خط بکشد! 
بعد بنشیند با خودش خلوت کند. 
ببیند چند نفر دقیقا وقتی پیدایشان می شود که کارشان لنگ اوست 
و چند نفر همیشه در کنارش هستند!
یکدفعه دور تمام آدمهایی که همیشه هوایش دارند را خط قرمز بکشد!
یک وقتهایی باید به یکباره قید تمام آدمهای خوب زندگی اش را بزند
 تا اگر روزی به هردلیلی دست تقدیر آنها را از او گرفت،
خاطرات زیادی وجود نداشته باشد که چشمش را خیس کند یا بغضش را منفجر!
گاهی هم نیاز است بنشیند و با تنهایی هایش خاطره سازی کند 
که اگر یک روزی،دیگر خبری از آدمهایی که حکم مگس دور شیرینی را برایش دارند،نشد،
دلش نلرزد که دیگر تنهاترین آدم روی زمین شد!
که حالش بد نشود! که حداقل خیالش راحت باشد تکلیفش با خودش مشخص است 
و میداند از اول تنها بوده!
یک موقع هایی باید تنها بود!
تنهای تنها...

نوشته شده در شنبه 13 مرداد 1397 ساعت 09:41 ق.ظ توسط پانیا نظرات | |

به گمانم سال‌های زیادی از ورود پیتزا به ایران می‌گذرد! 
ولی من حدود بیست ‌و شش هفت سال قبل با ایشان آشنا شدم! 
پدرم زیاد اهل این قرتی بازی‌ها نبود و چلوکباب کوبیده را ترجیح می‌داد! 
به من هم گفته بود هر نمره‌ی بیستی که بگیری 
برایت یک پرس سیرابی می‌خرم! بعد که انگیزه پیدا کردم و 
چندتایی ۲۰ پشت هم گرفتم، دید به‌صرفه نیست! 
دبّه کرد و زد زیرش!
بار نخست که پیتزا خوردم، کلاس پنجم ابتدایی بودم. 
یکی از همکلاسی ها _که پدرش بقالی داشت و 
خیلی تأکید می‌کرد که نگوییم بقالی و بگوییم سوپرمارکت!
به من گفت غذای جدیدی به اسم پیتزا آمده که بسیار خوشمزه و باکلاس است!
من تا آن‌وقت غذایی نخورده بودم که از الویه باکلاس تر باشد! 
سریعاً پذیرفتم! مقداری از عیدی‌ها را برداشتیم، 
رخت عیدمان را پوشیدیم و راهی شدیم! 
حوالی پارک فدک تهران، مغازه‌ی شیک و مدرنی 
با قیاس‌های آن‌وقت - باز شده بود که سر درش نوشته بود: پیتزا تنوری! 
با استرس نشستیم و دوتا پیتزا پپرونی سفارش دادیم! 
چون اسمش سخت‌تر بود و باکلاس تر!
پیتزاها را که آوردند قفل کردیم! نه نان داشت نه برنج! 
خیلی مؤدب به صاحب مغازه گفتم: نونش رو فکر کنم یادتون رفته بیارید! 
طرف هم نامردی نکرد و گفت: آخ! آره! یادم رفت! 
بعد دو تا نان باگت گدا خفه کن گذاشت روی میز!
تکه‌های پیتزا را می‌گذاشتیم لای نان و مثل اسب می‌خوردیم! 
جالب اینجاست که نان کم آوردیم ومن خیلی باشخصیت رفتم 
پیش صاحب مغازه و گفتم: دو تا نون دیگه لطفاً! 
و مردم همین‌طور بهت‌زده نگاه مان می‌کردند و 
خدا شاهد است که بادی به غبغب انداخته بودیم و فکر می‌کردیم، 
به خاطر رخت‌های عید و خوش‌تیپی زیادمان است که نگاه مان می‌کنند!
در آخر هم آن‌قدر از نتیجه‌ی کار راضی بودم که پیش از رفتن، 
یک پیتزای دیگر خریدم و یورتمه طرف خانه‌ی عمویم رفتم
 و با پسرعموها نشستیم دور هم با بربری خوردیم و خیلی چسبید!
از خدا پنهان نیست، از شما چه پنهان که هنوز هم اگر جلویم را نگیرند، 
خوردن پیتزا را با نان ترجیح می‌دهم! 
به ‌عنوان یک مرد سنّتی به شدت اعتقاد دارم غذایی که نه نان داشته باشد نه برنج، 
اصلاً غذا نیست! فرقی با سالاد ندارد!

.
.
.
حامد ابراهیم پور

نوشته شده در شنبه 6 مرداد 1397 ساعت 10:07 ق.ظ توسط پانیا نظرات | |

در زندگی بعضی چیز ها هستن که نشون میدن چه قدر عمر زود میگذره 
کی فکرشو می کرد که یه سال به این سرعت بگذره 
امروز یه سال از روزی که وبمو تاسیس کردم میگذره 
هیچ وقت فکرشو نمی کردم که درست کردن وبلاگ بشه جز بهترین خاطره های زندگی من
هیچ وقت فکر نمی کردم که اینجا دوستانی پیدا کنم که بشن بخشی از خاطرات خوب من
ممنونم از کسانی که کنارم موندن 
ممنونم از کسایی که تنهام نذاشتن

                                                                                                                                                                                                پانیا
       


نوشته شده در دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت 12:00 ق.ظ توسط پانیا نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت